تبليغاتX
خاطره

خاطره

سن : زیر 25 سال
ظاهر: عالی! خوش پوش با چهره ایی زیبا
وضعیت خانوادگی : خوب
شغل: فاحشه!


پرسیدم: چند وقته؟

گفت : 3-4 ماهی هست!

من: چرا؟ تو که همه چیزت سر جاشه! حتی دانشگاه هم رفتی و مطمئنم کم خواستگار نداری!

اون : خواستم فراموش کنم

من : چیو؟

اون: همونی رو که منو گذاشت و رفت! 

من : فراموش کردی؟

اون : نه!

من : پس چرا ادامه دادی؟

اون : که ازش انتقام بگیرم! که هر وقت منو دید اونم مثل من ته دلش بگه : خاک بر سر من که عاشق این بودم!
زیادی خوب بودم برای این که اون عاشقم باشه!!!


دلم برای منطق بی منطقش سوخت!

پی نوشت :

1- ممنونم از خواننده های خاموش وبلاگم که گاهی فقط یه نظر خصوصی میذارن که منم بدونم لطف می کنن و اینجا میان

2- خوبه آدم رئیسش باهاش دوست باشه! بعد میتونی مثل من به خاطر 4 تا تخته چوب که برات کلی خاطره داره یه ساعت تو اتاق رئیست گریه کنی اونم دلداریت بده !!!!

3- یه خرگوش خریدم که روز اول اینقدر کوچیک بود فقط شیر میخورد. الان یه هفته ایی میشه دارمش . بزرگ شده و تقریبا خلم کرده اینقدر از جاش میاد بیرون!

4_ بعیده این ترم درسم تموم بشه! درس کاربرد کامپیوتر از احتمالاته پاس شدنش!!!

5- خدایا یکم تمرکز به من عنایت کن . این ترم با ترمای قبل فرق داره!! من فکرم جمع نمیشه!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 0:41 توسط khatere|

می گفت :
یه کفتر خیلی خوشگل داشتم
سفید بود
از اون مهربونا!
کفتر جَلد بود!
هر جا که میرفت بازم آخرش پیش خودم بود
حتی اگه دعواش می کردم
بازم می اومد

یه روز  . . .

( اینجا که رسید چونه اش لرزید )

کفترم پرید و رفت!

(بغضش ترکید)


دیگه نیومد!

چشماش خیس بود . آروم گفت:
مگه جَلد خودم نبود؟ چرا رفت و نیومد؟



بهش چی بگم؟
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:19 توسط khatere|

1- این دولت واقعا داره بیت المال مسلمین رو هدر میده! عوض این که مثلا چندتا خانواده رو به سر و سامون برسونه ( که فک کنم شاید بتونه 100 تا خانواده رو پولدار کنه ) قدم به قدم تو اتوبان نیایش دوربین کنترل سرعت گذاشته. خب آدم پاش درد میگیره هی کلاچ و ترمز میکنه! تازه شنیدم میخوام کنترل سرعت ماهواره ایی بذارن! می دونین با پولش چه کارهایی می شه کرد؟ :دی
نکن آقا نکن برادر من! این پولا رو خرج چیزای دیگه کنید خب!

2- میگن جلیلی جواب قاطعی به 5+1 داد : شیش!!!

3- برای اولین بار در 6 ماه گذشته یه خبر خیلی خوب شنیدم که باعث شد مدتی هرچند کوتاه واقعا خوشحال باشم
دعا کنید برای دوستم که عامل مهم این خبره

4- یه زمانی برام زمستون عروس فصل ها بود. الان فک می کنم عروسیه که سیاه بخت شده. ازشم بدم میاد 66 بار!

5- زن بودن چیه؟ اصن زن نباشید که مجبور باشید همه چی رو تحمل کنید! والا

6- آدم هایی که حدود خودشون رو نمیشناسن خعلی رو مخن! عزیز من ! دوست من! برا چی میای چیزایی میپرسی که بهت ربطی نداره؟ خب بعد من یه هو تحملم تموم میشه ها. بعد خودت ناراحت میشی ها

7- یارانه هاتون رو چیکا کردین؟ انصراف دادین؟

8- آهنگ جدید محسن یگانه چطوره؟ همین که رو وبلاگه

اختصاصی:
موندم دلم برا کی بسوزه؟ همه غیر خودم!
یه بچه ی 5 ساله !

پ .ن : نظرات آزاده

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 12:48 توسط khatere|

1- فیلم لیلا اثر داریوش مهرجویی رو دیدین؟
اگه ندیدین ( که بعید می دونم!) حتما برید و ببینید
لیلا فیلمیه که اکثرا باهاش هم ذات پنداری می کنن

تو این فیلم لیلا همیشه سیاه تنشه

هر کسی هم که به هر نحوی با اون در ارتباط قرار می گیره سیاهه

لیلا بچه دار نمیشه . مادرشوهرش تصمیم می گیره برای پسرش زن بگیره
دقیقا این سیر اتفاق می افته :
پسره حتی حرفشم نمی خواد بشنوه
لیلا سعی می کنه راضیش کنه
پسره ته دلش فک می کنه خب حالا چن تا خواستگاری میرم مامانم راضی بشه
خواستگاری میره
می پسنده
راضی میشه
عروسی!!! می گیره
لیلا رو نابود می کنه
فقط به خاطر حرف مادرش

یه نتیجه ایی گرفتم امروز. آدم اگه یه تصمیمی می گیره حتی یک لرزش بیچاره اش می کنه
رضا ( شوهر لیلا) می گفت خب حالا چن تا خواستگاری ام میرم. کی راضی میشه زن دوم بشه؟ زن دوم پیدا شد. رضا گفت لیلا راضی نمیشه. لیلا راضی شد. گفت عروسی بی سر  صدا . یه عروسی تمام و کمال گرفتن
از بی ارادگی رضا، لیلا شکست . بغض کرد . رفت . . . خیلی ها با لیلا بغض کردن . خانواده ی خودش حتی خواهر شوهرهای لیلا. آخرش مادر رضا کار خودشو به خاطر یه بچه ی پسر کرد. خدا به عروس دومش دختر داد!
اراده ی لیلا که با خواست خودش هوو آورد برای خودش
بی ارادگی رضا که بدون خواست خودش گند زد به همه چی
جای لیلا بودم هیچ وقت برنمی گشتم به زندگی رضا. کسی که یه بار بتونه ازت بگذره . یه بار بتونه شکستنت رو ببینه. باز هم این کار رو می کنه!


2- گفتم یه ماهی دارم که از سال قبل مونده و بد حاله؟ خیلی جالبه 2 ماه و نیمه که تو این حاله. زنده است. اما اصلن تکون نمی خوره. ته آب یه گوشه مونده. دیگه سرخ نیست . می بینم که بی رنگ و زرد شده. خیلی بهش حس نزدیکی داشتم . دیروز به مامان گفتم که افسرده است. واقعا چیزیش نیست . فقط انگار ناراحته . چرا؟ نمی دونم. منتظر بودم بمیره . فک می کردم اون بمیره تکلیف منم معلوم میشه. ولی نمرد . فقط روز به روز افسرده تر شد!


3- تا حالا هیچ سالی عید به این مزخرفی نداشتم . کافیه ازم بپرسن عیدت چطور گذشت؟ منم فقط یه کلمه میگم: نت!!!
حتی گوشیم هم زنگ نخورد! موندم اون همه ادم رو تو فون بوک موبایلم برا چی نگه داشتم؟

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 14:53 توسط khatere|

چیزی به وقت اضافه ی این بازی نمونده. ۹۰ تقریبا تمامه و بعید می دونم عادل فردوسی پور بتونه با همه ی توانایی هاش اون رو به نقد بکشه!

این آخرین پست این سال عجیبه. سالی که تو یه نگاه میشه گفت یک سال به عمرم اضافه کرد اما حقیقتا بیش از یک سال پیرم کرد!


شماره های اخره :

۱- . . . شازده احتجاب می دانست که آن بد یهودی نمی تواند بفهمد که مشکل است، که آدم نمی تواند به هیچ و پوچ، پانزده سال خاطراتش را فروشد . . .

سرفه می کرد . . . باز هم سرفه می کرد


بخونید کتاب شازده احتجاب رو. فرمان آرا سال ۵۳ یه فیلم ازش ساخت.
شازده احتجاب فقط یادم داد هیچ چیز وهم نیست. همه چیز واقعیه. و چه دردیه این واقعیت!

 

۲- امسال با یه حال عجیبی داره تموم میشه. به هرکس دستم رسید ازش خواستم  و اینجا هم از همه می خوام که خطاهای منو ببخشن یا حداقل راهی برای جبرانش بهم بگن. می خوام چمدون سبکی جمع کنم. شونه هام تحمل بار دل شکستگی رو نداره. هر کس هر بدی دید بیاد بگه خواهش می کنم

ته دلم همه رو بخشیدم. کینه ایی از هیچ کس به دلم نیس. امیدوارم اونا هم بتونن

 

۳- دوتا از ماهی قرمز های سال قبل زنده موندن. این روزای آخر حال یکیشون بده. دلم میخواد راحت بشه. خیلی داره زجر میکشه. می بینم که مریضه . اما نمیمیره . راستش دلشم ندارم که خودم راحتش کنم.
حال آدم های سردرگم رو داره.
خسته و مریضه
کاش بمیره راحت شه!

راستی الان وقت جوجه رنگی هاست!

۴- امیدوارم همه اتون تو سال جدید به آرزوهاتون برسید. یه سال پر از آرامش و شادی رو براتون از خدا می خوام

 

خاطره ایی که امروز خداحافظی می کنه رو هیچ کس نمی شناسه. امیدوارم اگه یه روزی نبود مثل اسمش ازش یه خاطره بمونه . همین

خاطره - ۲۹ اسفند ۱۳۹۰ - ساعت ۵ و ۵۵ دقیقه

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:56 توسط khatere|

از روزهای آخر سال خوشم نمیاد. همه چی قاطیه . همه کارها بدو بدو میشه . هر کی فقط میخواد کار خودشو راه بندازه

حس می کنم آخر سال تو یه همچین روزایی سال ( مثلا ۹۰) یه چمدون گنده گذاشته وسط آسمون و همه وسایلشو جمع می کنه. یه سری چیزا به هر آدمی می بخشه . به اکثرمون خاطره می بخشه. خاطرات تلخ و شیرین. یه سری چیزا ازمون می گیره میذاره تو چمدونش مثلا آدم هایی که از دست دادیم و دیگه بر نمی گردن. بر گ های زرد و درختای خشک رو با خودش می بره چون ۹۱ داره بهار رو با خودش میاره. اینم که می بینین گاهی وسط افتاب این روزا ۴ تا دونه برف میباره مال اینه که سال ۹۰ گاهی یه کیسه پیدا می کنه می بینه چن تا برف مونده اون ته . میگه بی خیال ابر! کیسه اشو می تکونه رو سر ما!!!

حقیقتش از عید هم خیلی بدم میاد!!!! خوبه ها . آدما به هم نزدیک میشن . ولی عملا تعطیلات ما بخور و بخوابه. آخر تعطیلات آدم از خودش بدش میاد اینقد ول بوده!!!

 ۱- برای آدمی که همیشه حرف زده سکوت کردن خیلی سخته. من همیشه آدمی بودم که حرفامو می گفتم. این روزا یکی از بزرگ ترین جهادهای روزانه ی من اینه که هی به خودم بگم: تو رو خدا هیچی نگو. حرف نزن. شاید روزی صد بار به خودم میگم ساکت بمون.

یه دوست بی معرفتی داشتم که میگفت حرف تاریخ انقضا نداره. حقیقتش هیچ وقت نفهمیدم این حرفش درسته یا نه؟ برا همین نمی دونم جرف رو باید گفت؟ دیر میشه ؟ یا اصلا فرقی نداره؟

۲- آخر سال که میشه آرایشگرها پولدار میشن از بس خانوم ها دنبال عوض کردن قیافه اشون هستن! کاش اخلاق ها هم عوض بشه . اون وقت زندگی ها هم تغییر می کنه

۳- برای امسال عید یه چمدون کتاب میخوام با خودم ببرم. کلی کتاب هم ریخته ام تو گوشیم حدود ۲۰ تا. کتاب خوندن تنها کاریه که باعث میشه مخم نترکه. و البته خدا رو شکر من آجیل دوس ندارم!!!! که همین باعث میشه عید مفرحی داشته باشم

۴- از آدم های بی معرفت بدم میاد. آدم هایی که موقع تنهایی هاشون میان سراغ دیگران. اگه یه روزی رفتی با یکی درد دل کردی چن روز بعد حال اونم بپرس

۵- حس می کنم یک ساله که هیچ دعایی از من مستجاب نشده!

۶- اخر سالی نشستم و لیست بد قولی هایی که در حقم شده رو میبینم. تو سومین شماره نوشته : قول داده بودن منو سر خاک عزیزم ببرن . . . شد یه سال. برای تنها عزیزم که زیر خاک خوابیده یه فاتحه بخونید. شاید یک بار هم که شده به خوابم بیاد

زن بودن:

یعنی تحمل!

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 11:35 توسط khatere|

۱-دم عید که میشه فک می کنم علاوه بر خونه تکونی یه قلب تکونی هم لازمه. موبایل تکونی هم لازمه. بعضیا واقعا باید برن. درسته میرن و یه تیکه از وجودت رو هم میبرن اما باید برن که تو بتونی زندگی کنی

هر سال عید که میشه اونایی که تو یه سال قبل نبودن میرن برا همیشه. ناراضی ام نیستم. برن خدا به همراهشون

۲- پیشنهاد : آلبوم شلیک فرزاد فرزین خوب بود خوشم اومد
فیلم اینجا بدون من هم خیلی قشنگ بود

۳- اختصاصی خطاب به سه نقطه: تو دوست منی! حتی با اون حرفا. عیبی نداره بگو. من میشنوم

۴-از الان بشینیم فقط یه تصمیم! یه دونه تصمیم بگیریم تا تو سال ۹۱ انجامش بدیم.

۵- یه دیالوگ خوب:

  ( خسرو شکیبایی ): ببین دلخوری، باش. عصبانی هستی، باش. قهری، باش . هر چی می خوای باشی باش
ولی حق نداری با من حرف نزنی . فــَمیــدی ؟

۶- سخت ترین لحظات زندگی اونجایی که تو مجبور میشی هزینه های اشتباهات دیگران رو بپردازی! ینی تو به خاطر کارای یه نفر دیگه تاوان پس بدی. بعدم وقتی بهش بگی که این طوریه . بگه : مگه من چی کار کردم؟؟؟
حقیقت اینه هیچ کس حواسش نیست شاید دیگری داره به خاطر کارهایی که ما نکردیم درد میکشه !

۷- توصیه : قبل از این که عاشق بشید و برید به طرف بگید که دوستش دارین ، اول ببینید عرضه اشو دارین؟ می تونین از پسش بر بیاین؟ عاشق کردن یه نفر دیگه مسئولیت داره! میتونین از پس مسئولیتش بر بیاین؟ اگه رفتی و گفتی به هر قیمتی باید پاش وایسی. اگه نموندی به این میگن خیانت. خیانتی که تو در حق احساسات یه نفر دیگه می کنی! در حق فرصت هایی که از دست میده . لحظاتی که از دست میده . دردی که میکشه.
دلم میخواد آدم هایی باشیم که حواسمون به احساسات دیگران هم هست. من چیزایی که دیدم و فهمیدم رو میگم. شما هم کمک کنید. برام بگید چطور میشه مواظب احساسات دیگران بود؟

 

زن بودن:
زن بودن یعنی دل

دلی که ترک میخورد

تنگ میشود

تمام احساس دنیا را جمع می کند و

آخرین اتهامش ضعیف بودن است!!!

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 13:18 توسط khatere|

۱- جدا ترجیح میدم تو سن ۲۱ سالگی براثر برخورد با گارد ریل های اتوبان نیایش به دلیل سرعت بالا بمیرم تا تو سن ۷۰ سالگی بر اثر سرطان و ناراحتی قلبی!!
با عرض معذرت حرف هیچ کسم گوش نمیدم که بگه آرووم برو. نصیحتم نکنید
امیدوارم مامانم این پست رو نبینه!

من و حافظه ام!

۲- یک سال قبل دقیقا چنین روزی من تا ساعت ۱ نصفه شب تو اینترنت بودم. شبش تا صبح خوابم نبرد. ده دقیقه به ۶ صب بود که یه اس ام اس اومد برام ( هنوز دارمش!!)
یک سال قبل ۹ اسفند دوشنبه بود.
یک سال قبل ۱۰ اسفند ساعت ۱۰ صبح برف اومد!
یک سال قبل ساعت ۱۰ و نیم صبح روز سه شنبه من کنار خیابون پاکنژاد تو ماشین نشسته بودم و باریدن برف رو تماشا میکردم. اون روز جامعه شناسی خانواده داشتیم . . .
بهاره نیومده بود دانشگاه . رفته بود ماه عسل . . .
تنها عزیزی که تو عمرم از دستش دادم اون روز بیمارستان بود . . .  
من یک سال قبل رو دقیق یادمه . اما دیروزم رو یادم نمیاد!
حس اون دختره تو فیلم چپ دست رو دارم که هیپوکامپوس مغزش از کار افتاده بود و فکر میکرد هر روز که بیدار میشه ۱۸ خرداده سال هشتاده!
من هر روز که بیدار میشم فکر می کنم الان سال ۸۹ و ۱۰ اسفنده

زن بودن:
زن بودن نقطه ی عطف است. نقطه ای که از درد زاده میشود و با درد میزاید و با درد میمیرد

 

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 20:6 توسط khatere|

  ۱- بعضی دخترا یه تئوری دارن برا دوس شدنشون با پسرا:
پسره باید متولد نیمه ی اول اسفند باشه
خب؟
بعد دختره هر وخت امارشو در اورد صب می کنه تا نیمه ی دوم اسفند باهاش دوس بشه
در این حالت : کادوی تولد نداده کادوی عید را گرفته!
بهد!!! کادوی تولد خودش ُ ولنتاین - روز زن - رو میگیره .
اول اسفند با پسره بهم میزنه!
خیلی ام خوب!!!

۲- به تعدادی دلیل برای اجبار زندگی و زنده بودن نیازمندیم . کسی چیزی می دونه؟ پای مرگ و زندگی در میونه ها 

۳- یه عده هستن زندگیشون فتوشاپه. لبخند میزنه. میگه میخنده. درد میکشه . ولی باور کنید فتوشاپه!

زن بودن :
چیزی است به مراتب پیچیده تر از مونث بودن
این را خود زنان نیز فراموش کرده اند .
یونگ

 

و زن بودنی که من میگم :
میشه به تک تک زوایای روح یک نفر وارد شد
میشه عاشق شد
میشه رفت
اونی که میمیره
یک زنه!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 20:18 توسط khatere|

سلام علیکم!
حال و احوال؟
۱-
۲۲ بهمن ۲۲ بهمن
رفتیم خونه عمه ام
کشیدیم سیگار بهمن
۲۲ بهمن!!!
استنبلی شوره
چشم قلی کوره
۲۲ بهمن!

از سری شعر های انقلابی من:دی
آهنگ داره ها! با ریتم بخونید

۲-
این و . ل . ن . تاین که میگنُ حتما باید یه پسر و دختر باشی کادو بخرین برا همدیگه؟ ینی تریپ کارگروهیه؟
خب منم دلم کادوی خوشگل و یه عالمه شکلات میخوام!

۳- آخر هفته کنکور کارشناسی ارشده! فک کن!

وصایا و نصیحت های من قسمت دوم :
الف) وقتی اعصاب ندارین فیلم سینمایی ببینید . عجیب کمک می کنه

ب) سر همه نمازاتون استاداتونو نفرین کنید!!!

ج) تو برف که میری بیرون یه جوراب تمیز بذار تو کیفت برا وقتی که اون قبلی به گند کشیده میشه

د) مجبور نیستی همه رو ببخشی. مجبور نیستی همیشه خوب باشی. گاهی باید بد باشی تا بقیه قدرتو بدونن. تا پر توقع نشن. تا فک نکنن هر کاری دلشون میخواد میتونن بکنن و تو هم خوبی می بخشیشون!

زن بودن . . .
یعنی تمام دردها را به جان خریدن . تحمل درد انتخاب شدن یا نشدن!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 15:9 توسط khatere|

۱-اینقده از این تغییر خرکی ها خوشم میاد! یه هو بزنه به سرت نصف لباساتو بریزی دور. کتاباتو رد کنی بره . یه عالمه یادگاری رو نابود کنی ! کاراییه که این روزا دارم می کنم  کلی هم بهم می چسبه!

۲-می خوام از امروز هر دفعه دو خط ( حالا کمتر و بیشتر ) از یه زن تو وبلاگم بنویسم. این زن هر کدوم از ما ( منظورم خوانندگان مونثه ) میتونه باشه. اما واقعیه. وجود داره. زنی که یه جاهایی باید تحسینش کرد یه جاهایی ام نه!

۳- یه مزاحم تلفنی دارم شهرستانیه و آشنا ( از همین تریبون به عمه اش تحیت و سلام می فرستم) خعلی با حاله. من شماره اشو سیو کردم . هر چن وخت یه بار زنگ میزنه یه خالی می بنده. کلی شده موجبات تفریح ما با این خنگیش

۴- پیشنهادات این خاطره ی پیر برای زندگی بهتر:
- از عبارت گور باباش زیاد استفاده کنید و به آن ایمان بیاورید.

- درس نخونید برید امتحان بدید ( یه درس رو نخونده  رفتم شدم ۱۸ و نیم نخوندما! کتابم نو بود!!! یه درس رو دو بار خونده بودم سوالای ترم قبل استاده رو هم خونده بودم شدم ۱۱ و نیم . ینی همه نمره هام خوب بود معدلم بالای ۱۷ شده بود این ۱۱ و نیمه رسما ر. . . د به معدلم اه! نتیجه این که استادا برگه تصحیح نمی کنن! به خدا نمی کنن . برگه یکی از بچه ها رو در آورده بود می گف: این سوال ۴ مورد داشته ننوشتی! دختره گف استاد ننوشتم؟ پس اینا که شماره زدم ۱۲۳۴ چیه؟ استاده گف عه؟؟خب لابد خوب نتیجه نگرفتی!!!)

- اینقدر از بقیه سوال نپرسید!! اونم سوالایی که هیچ ربطی بهتون نداره. طرف یه هو شاکی میشه میزنه دهنتونو . . . !

- حمام زیاد برید . بوی عرق ندید!

ادامه دارد

پی نوشت اختصاصی : جناب محترمی که برا من خصوصی نوشتی گفتی جواب بفرست به جی میلم: من بی کار نیستم! باشم هم ترجیح میدم برا کسی وخت بذارم که بهم دروغ نگه

 

زن بودن .  .  .

 زن تا وقتی اشک میریزد هنوز دوست میدارد . . . عاشق است

فریاد اولین نشانه ی دل شکستگی است

من زنی را دیدم که بغض هایش به فریاد رسیده بود.

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 16:11 توسط khatere|

معتقدم :
سادگی و صداقت تنها چیزیه که می تونه یه ادم خوب رو خراب کنه! ساده که باشی ازت سو استفاده میشه

صداقت که داشته باشی اسمتو میذارن بی سیاست!!!

هر چی ام بشه تو میگی: من راستشو گفتم و بقیه میگن سیاست نداری دیگه!!!

آدم های ساده همونایی اند که می ترسن یکی ناراحت بشه

یکی دلش بشکنه

به کمتر از حق خودشون قانع میشن مبادا حق دیگری رو ضایع کنن

آدم هایی که همیشه خوبند و در اقلیت

نسلشون داره منقرض میشه! سادگیشون شده دلیل حماقتشون. دلیل این که بقیه ازشون سو استفاده کنن

به داد جامعه امون برسیم

نسل آدم ها داره توش منقرض میشه!

پ. ن:

۱- امتحانا تموم شد . نمره ها تا الان خوب بوده من راضی بودم. ولی تو روح کسی که بیاد بپرسه چند شدی؟

۲- دلم یه فیلم خوب میخواد. از اونا که ادم باهاش درگیر میشه. کسی چیزی سراغ نداره

۳- از حرکت گلشیفته فراهانی بدم اومد. اینا اعتراض نیست. عقده ی جلب توجهه! یه بار روسریشو در آورد همه براش دست زدن فک کرد چه خبره. حداقل اگه ننه باباش نمی گفتن فتوشاپه ادم باور می کرد اعتراضی بوده!!!

۴- باز امتحانا تموم شد من حوصله ام سر رفته. میخوام شروع کنم کارای عید اتاقمو بکنم! با مامانم مذاکره کردم کاراشو زودتر انجام بدم ولی دم عید دوباره تمیز کاری نکنم

۵- یه صحنه هست تو فیلم ماه نو ( twilight sega) دختره از بالا صخره می پره تو دریا. حس می کنم خیلی آزاد و رها است! منم از اونا میخوام!

۶- نظرا تاییدی نیست . مراقب باشید :دی

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 15:25 توسط khatere|

امروز تولد وبلاگمه

رفت تو سه سال

دوسش دارم بچه امو

همین

پ.ن: فردا اخرین امتحانه. نظرا رو جواب میدم. وبلاگ هاتونم زودی میام

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 18:51 توسط khatere|

مهسا

مثل هر سال ، تو سومین سال دوستیمون اینجا تولدته عزیزم

pink bunny and hearts divider

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 16:56 توسط khatere|

۱- این موقع ها که میشه با خودم فک می کنم چرا تا فرصت داشتم ترک تحصیل نکردم که به این بدبختی ها نیافتم  . یه صفحه ۴ بار بخونم هم هر ۴ بارش برام جدیده !!!!! گرفتار شدیم به قرآن

۲- اینایی که برا ارشد الان درس میخونن همونایی اند که میرفتیم مدرسه تا معلم از در می اومد می گفتن : خانوم ما بیایم درس جواب بدیم؟ خانوم فلان مشق هم داشتیما. خانوم این داره از رو ما می نویسه . . .
حالا کی برا ارشد میخونه؟

۳-دی ماه چقده تولد داریم! تولد وبلاگمم دی ماهه همین روزا دو ساله میشه

 

۴-دیشب خواب یه نفر رو دیدم

بماند کی. احتمالا خودش میفهمه

خواب دیشبم باعث شد یاد دروغ هایی که بهم گفت بیافتم. که آی دی های مختلفی ساخت. وبلاگ ساخت و از من حرف کشید. و برای همیشه احترامی که براش قائل بودم رو نابود کرد.

خواستم از همین تریبون بگم خیلی نامرده! جواب خوبی های من این نبود.

 

۵- موقع امتحانا که میشه من مریضی بازی با گوشی می گیرم! عطش تلویزیون دیدن!!! ۵۲ مدل کسب و کار پر رونق میاد تو ذهنم. حداقل۳۰ موضوع جدید برای نوشتن کتاب و هزاران کار مفید دیگه که به محض تموم شدن امتحانا همشونو فراموش می کنم!

 ۶- این فقط عنوان چندتا خبر بود که وبلاگم از رونق نیافته . بعد امتحانا میام باز

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 17:29 توسط khatere|

دانشجویان محترم دستای گدایی را بالا بیارین و با هم آمین بگویید تا لال از دنیا نرید:
خدایا ما را از شر اساتیدی عقده ای دور بگردان.
آمین
.
حالا وایستید دستا روسرتون به طرف آموزش:
... ... ...خدایا میانگین مشروطی را 10 بگردان
آمین
خدایا نمره قبولی را 8 بگردان
آمین

حالا دستا رو سینه به طرف اتاق اساتید:
خدایا 3 هفته اول و 3 هفته آخر ترم را تعطیل رسمی بفرما (مثلا شهادت و ولادت حضرت نوح و پسران)
آمین
خدایا لیست حضور و غیاب اساتید را نیست و نابود بفرما
آمین را بلد تر ختم بفرما . . . .
پی نوشت ها که از خود متن همیشه مهم ترند!!!

1- تبرک ویژه : به نقطه چین. از ته دل دلم میخواد شاد باشی .

2- بعضیا با نقاشی هاشون حرف میزنن ، یکی دیگه با نوشته هاش ، اون یکی با هدیه هایی که میخره و . . . یاد بگیریم آدم های مهم زندگیمون چطور حرف میزنن . همه حرف ها رو نمیشه به زبون آورد . اگه داره با عکس هاش باهات حرف میزنه به اون عکس ها دقت کن ، اهمیت بده . اون ها مهم اند! خیلی!!

3- صدقه می دهم رفع بلایت کنم

حتی اگر آن بلا من باشم!!!

( خود زنی بودا :دی)

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 17:21 توسط khatere|

بعضیا هستن

خیلی خوشم میاد ازشون

همیشه یه جورن. براشون فرق نداره با گدا میشینن یا وزیر

با کی ناهار میخورن

با کی حرف میزنن؟

فرق نمی کنه عروسی میرن یا سر کار

همیشه خوش اخلاقن

همیشه خوش لباسن

مهربونن برای همه

همیشه خودشونن!

این خود بودن خیلی کمه!

بعضیا هم هستن

فقط خود هستن!

خودش و خودش!

منافع خودشون

فکر خودشون

سلیقه ی خودشون

حرف خودشون

دل خودشون

. . .

مرز این دوتا اخلاق یه تار موئه! کاش حواسمون باشه. خود باشیم یا فقط خود؟


پ . ن :

1- دیدی یه جمله می تونه تا عمق وجود آدمو بسوزونه؟ امروز یه دونه از این جمله های نابود گر خوندم. اگر صادق باشه تکلیف چیه؟

2- کاش بازم برف بیاد نه؟

3- کی گفت چشش در اومده با رنگ قرمز؟؟ الان مشکیش کردم خوب شد؟

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 22:43 توسط khatere|

1-
من
عاشق نيستم !
فقط گاهي
حرف تو که مي شود
دلم ...
مثل اينکه تب کند
گرم و سرد مي شود
توي سينه ام چنگ مي زند
آب مي شود
تنگ مي شود ...

2-
شازده کوچولو می گفت :

گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود

اما ماندنی بود .

این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود


پی نوشت :
1- یه استاد داریم عین هیتلره! انگار خدا بیامرز هیتلر زنده شده! والا !!!
2- کسی که سعی می کنه آرامش دیگران رو به هم بزنه معلومه خودش آرامش نداره . وقتی آروم نیست یعنی دستپاچه و نگرانه . هر چقدر هم سعی بکنه نمی تونه . هی میاد و میره . هر کی حرفی بزنه به خودش میگیره . استرس داره!
3- راستی غرفه امون اول شد ها!!! گفتم امسال هم برنده ی نمایشگاه خودمونیم

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 10:47 توسط khatere|

بعدا نوشت :
خطاب به محفوظ: پس هفته ی قبل شیرینی چی رو میل فرمودین؟؟؟

خطاب به همه : به دلیل حضور یه آدم عقده ایی نظرات تاییدیه تا عقده های ایشون خالی بشه



غرررررررررررررررررر: دو ساعت پست تایپ کردم این بلاگفا عوض ثبت برام پاکش کرد . الهی بترکه به حق پنج تن

سلام :دی
خوبین؟ ببخشین طولانی مدت نبودم . لپ تاپم سوخته بود . یه بار هم نه! سه بار سوخت لامصب!

چه خبرا؟ کی عروس شده؟ کی دوماد شده؟ کی بچه دار شده؟

آهنگ وبلاگ خوبه؟ خیلی خوشم میاد ازش . هم شاده هم فاز مثبت! اینقدر بدم میاد اینایی که هی غمناک گوش میدن. کم خودمون گیر و گرفتاری داریم ؟ بدبختی های یکی مث مجید خراطها رو گوش بدیم؟؟؟ والا قرآن!


1- به استاد فرهنگی و محترممون که یکسره تو تلویزیونه گفتیم : استاد ما یه ربع دیگه کلاس بعدیمون شروع میشه اگه میشه کلاس رو تموم کنید ( وقت قانونی کلاس یه ربع بود که تموم شده بود )

با ملاحت تمام فرمودن : لیچار نگید!!!!علمی حرف بزنید!!!
الان من چطوری به این استاد علمی در اعتقاداتش به روح توضیح بدم؟؟؟

2 - نمایشگاه بین المللی مطبوعات مثل سال قبل از 3 تا 10 آبان در مصلی تهران برگزار میشه . از ساعت 9 صبح تا 7 شب تشریف بیارید . خوشحال میشیم ببینیمتون . ( طراحی غرفه امون امسال خیلی شیک و خاصه پیشنهاد می کنم حتما بیاین ببینیدش)

3- خدا رو شکر برا همه چیز.

4- مهر هم تموم شد . نمی دونم چطوریه من اصن با آبان ماهی ها سازش ندارم . عمو میگن برا اینه که ما تیر ماهی ها خرچنگیم اونا عقرب.  راستی کی تولدش آبانه؟ :دی کیا تیر ماهی می باشن؟

5- قبلا ها 4 خط ادبی مینوشتم . چی شد که این ذوق ادبی من نابود شد؟؟؟

6- اونایی که میان خصوصی منو نصیحت می کنن: تا ازتون نخواستن حرف نزنید. بهای حرفاتون بیشتر میشه

پی نوشت :

هر وقت هیچ بحث و اختلاف نظری بین دو نفر نباشه باید نگران شد! چون یکی یا هر دو حرفای دلشون رو کامل نمی زنن. پس از بحث نترسین. هر بحثی با کمی حرف زدن حل میشه . به شرط این که همیشه یادمون باشه اونی که داره باهامون بحث می کنه کیه و چقدر دوستمون داره ( یا دوستش داریم)




نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 16:15 توسط khatere|

1-زودی عیدتون مبارک!

همه ی اونایی که از من بزرگترن عیدی یادشون نره! :دی


2-نسبت به وبلاگ اومدن بسی تنبل شده ایم
3-دیگه ماه رمضون که تموم بشه برنامه ها انشاالله باز رو روال میفته ( البته بازم تابستونه اما همین که هوا سرد شده خودش یه غنیمته!)
4-یادمه قبلا ها شاعر بودم! به جون خودم یه چیزایی یادمه. شعری - قصه ایی - حرف عاشقانه ایی می گفتم! الان اتفاقا حسش هست. ولی خب . . . !!!
اصن حس نوشتنم هم نمیادا

كودكي از خداپرسيد،خدايا توچي ميخوري وچي ميپوشي؟ ندايي در دل كودك زمزمه كرد كه غصه بندگانم را ميخورم وگناه آنان را ميپوشم......


نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:18 توسط khatere|


آخرين مطالب
» فاحشه
» کفتر جَلد
» د ر هم
» لیلا
» آخرین 90
» روز های آخر
» احساس آدم ها
» فراموشی
»
» اندر احوالات

Design By : Pichak